بی خانمانی – اخبار مثبت – سلامت فوق العاده


تنها خاطره روشن میتاک احمد از دوران کودکی خود در بنگلادش، دیدن پدرش در حال کتک زدن مادرش است. احمد که اکنون ۲۳ ساله است، می گوید: «حدود پنج ساله بودم که این تخلفات را دیدم.

مادر احمد تصمیم گرفت که پسرش از خشونت فرار کند و ترتیبی داد که او در شش سالگی به لندن برود تا با عمه اش زندگی کند. او توضیح می‌دهد: «او نمی‌توانست در مورد این آزار به پلیس مراجعه کند، زیرا پلیس در بنگلادش فاسد بود و حقوق زنان نادیده گرفته شد.

احمد در ابتدا برای سازگاری با زندگی در بریتانیا تلاش کرد. او به یاد می آورد: «اما من انگلیسی را خیلی سریع یاد گرفتم و دوستان پیدا کردم. فهمیدن این که دیگر هرگز پدر و مادرم را نخواهم دید، باعث شد که بفهمم می‌خواهم به چیزی برسم. یادم می آید وقتی هشت ساله بودم پشت در نشستم و با خودم گفتم: «یک روز این کار را خواهم کرد».

با این حال، زندگی با عمه او پناهگاه امنی نبود که مادرش تصور می کرد. احمد می‌گوید: «من در بزرگ‌تر شدن راهنمایی زیادی نداشتم و عمه‌ام واقعاً اهمیتی نمی‌داد که در زندگی من چه می‌گذرد. در سال های نوجوانی رابطه اش با عمه اش به هم خورد و در ۱۶ سالگی از خانه اخراج شد.

احمد مجبور شد دوباره خانه اش را ترک کند و این بار جایی برای رفتن نداشت.

در سرمای شدید مهرماه سه شب در خانه دوستانش می چرخید و در خیابان می خوابید. “من کیسه خواب نداشتم، فقط ژاکتم، کیسه ای برای گذاشتن چند لباس قبل از ترک عمه و حدود ۱۰ یا ۲۰ پوند.”

او فقط یک بار در روز می تواند غذا بخورد. احمد به یاد می آورد: «اما آنقدر مضطرب بودم که اشتهایم را از دست دادم و نمی توانستم بخوابم. فکر نکنم یکی دو شب اصلا نخوابیدم، فقط توی اتوبوس خوابم برد.

همه اینها در یک “زمان حساس” برای احمد اتفاق افتاد، زمانی که او دوره های سطح اول خود را شروع کرد. من واقعاً می‌خواستم روی درس‌هایم تمرکز کنم، اما نتوانستم به مدرسه بروم و بفهمم حالم خوب است.»

در مدرسه گاهی به جای شرکت در کلاس با همکلاسی هایش، در دفتر مدیرش می نشست و کار می کرد. من فقط نمی توانم در کنار مردم باشم. خیلی استرس زا بود.”

من از احساس غریبه بودن به احساس بخشی از چیزی رسیدم

حدود سه هفته بعد، احمد برای والدینش خوانده شد. دو روز اول آنقدر عصبی بود که از اتاقش بیرون نمی آمد. اما پس از آن او با والدین خوانده اش آشنا شد و متوجه شد که آنها “آدم هایی واقعا دوست داشتنی” هستند.

او می گوید: «بنابراین، همه چیز تغییر کرد. “من از احساس غریبه بودن در خانه کسی در نهایت احساس کردم که بخشی از چیزی هستم.”

وقتی دو برادر هفت و هشت ساله به خانواده ملحق شدند، احمد هر کاری از دستش برمی‌آمد انجام داد تا آنها احساس امنیت کنند و از آنها خوش‌آمد بگوید. او می گوید: «آنها به من مانند یک برادر بزرگتر نگاه می کردند.

در سن ۱۸ سالگی با نقل مکان به مسکن نیمه خودمختار، چالش های جدیدی را به همراه داشت. او به یاد می آورد: «من باید یاد می گرفتم که چگونه آشپزی کنم و از خودم مراقبت کنم. احساس می‌کردم در اتاقی محبوس شده‌ام که فقط چهار دیوار در اطراف من و افکارم دارد.»

او به دلیل عدم توانایی مالی برای یک قرارداد تلفن همراه یا اتصال به اینترنت احساس انزوا کرد. اما او آرامش را در نوشتن داستان، شعر و – در نهایت – خاطرات یافت. او می‌گوید: «خوشبختانه لپ‌تاپ داشتم، بنابراین زیاد نوشتم.

احمد همچنین شیبلو داشت، یک کارگر پشتیبانی در Centrepoint، موسسه خیریه جوانان بی خانمان. چابلو اغلب ملاقات می کرد و به ایجاد اعتماد بین آن دو کمک می کرد و به احمد کمک عملی می کرد. او همچنین او را تشویق کرد تا Mitake ناتمام خود را منتشر کند. او می گوید: «در آن زمان خیلی گم شده بودم و چیبلو مرا از تاریکی بیرون کشید. این به من فهماند که رسیدن به چیزهایی برای من امکان پذیر است.

من در آن زمان خیلی گم شده بودم و شیبله مرا از تاریکی بیرون کشید

شیبلو احمد را با Trust of Prince آشنا کرد، که به او کمک کرد تجارت دیجیتال مارکتینگ خود را در ۱۹ سالگی راه اندازی کند. او می گوید: «سال اول ترسناک بود و اشتباهات زیادی مرتکب شدم، اما از آنها درس گرفتم. احمد اکنون دو نفر دیگر را استخدام کرده است.

در سال گذشته، او بخشی از “تیم تحقیقاتی همتا” بود که به کارکنان خط مشی Centrepoint کمک کرد تا مشکلات پیش روی جوانان آسیب پذیر با شرایط جهانی را بررسی کنند. او می‌گوید این تحقیق نیاز فوری به حمایت مناسب از این جوانان را به جای «سیستم یک‌اندازه برای همه» که در حال حاضر وجود دارد، برجسته می‌کند.

احمد از بینشی که تجربه اش با سیستم مزایا برای کمک به دیگران به او داد قدردانی کرد. همانطور که او می گوید، “هر چیزی که اتفاق افتاد برای کسی که امروز هستم معنی دارد.”

تصویر اصلی:

زندگی پس از آن: تراژدی، تروما، و ناملایمات: چالش های زندگی می توانند طاقت فرسا باشند، اما ما همچنین می توانیم از آنها درس بگیریم. مجموعه ما پس از زندگی نگاهی عمیق به نحوه سازگاری و پیشرفت افراد با چنین چالش‌هایی دارد و اینکه چگونه تجربیات آنها می‌تواند الهام بخش دیگران باشد.

به ما کمک کنید به شکستن سوگیری اخبار بد ادامه دهیم

اخبار مثبت بیش از هر زمان دیگری به مردم کمک می کند تا دید متعادلی نسبت به جهان داشته باشند – دیدگاهی که از رفاه آنها حمایت می کند و آنها را قادر می سازد تا برای آینده ای بهتر تفاوت ایجاد کنند. و همانطور که مخاطبان و نفوذ ما افزایش می یابد، به بقیه رسانه ها نشان می دهیم که اخبار خوب مهم هستند.

اما بحران هزینه زندگی در بریتانیا به شدت به ما ضربه می زند، زیرا افراد کمتری می توانند متعهد به مشترک شدن در مجلات – که به طور سنتی منبع اصلی تامین مالی ما بوده است- شوند. علاوه بر این، هزینه کاغذ و چاپ همچنان در حال افزایش است.

ما نمی خواهیم در سایت خود دیوار پرداخت قرار دهیم زیرا معتقدیم که همه باید فرصت بهره مندی از اخبار خوب را داشته باشند. اما ما نمی‌توانیم بدون کمک شما به تأمین مالی گزارش‌های آنلاین خود ادامه دهیم.

اگر از کاری که ما انجام می‌دهیم قدردانی می‌کنید و می‌توانید هزینه آن را بپردازید، لطفاً به عنوان پشتیبان اخبار مثبت مشارکت کوچک و منظمی داشته باشید. ما به ۱۰۰۰ خواننده نیاز داریم که فقط ۳ پوند در ماه کمک کنند تا از این دوران سخت عبور کنیم.

و به یاد داشته باشید، به عنوان یک سازمان غیرانتفاعی، ما اینجا هستیم تا به شما خدمت کنیم، و تمام بودجه صرف مطبوعات ما می شود.

اکنون از اخبار مثبت حمایت کنید