دو عکس از کنفرانس بررسی معاهده منع گسترش سلاح های هسته ای – فائو


by Richard Falk

ما خوشحالیم که این مقاله را از وبلاگ عضو هیئت مدیره JWE و وکیل بین المللی ریچارد فالک، عدالت جهانی در قرن بیست و یکم منتشر می کنیم.

یادداشت مقدماتی: از سال ۱۹۴۵ در هر سال، میراث حملات اتمی بین ۶ تا ۹ اوت مورد توجه قرار گرفته است. این میراث امسال در کنفرانس بازنگری معاهده منع گسترش تسلیحات هسته ای دو شکل بسیار متفاوت داشت. اولاً، کشورهای دارای سلاح هسته ای با شکست خود در اجرای تعهدات خلع سلاح بر اساس ماده ۵۱ در قالب یک ابتکار معاهده جهانی که خواستار یک تحریم جامع تسلیحات است، مواجه هستند. تحول دوم، بحران ژئوپلیتیکی است که با جنگ اوکراین در سطح سیاست جهانی پدید آمد.

۷۷ سال پس از هیروشیما و ناکازاکی

فعالان صلح در سراسر جهان اغلب روزهای ۶ و ۹ اوت را هر سال انتخاب می کنند تا بار دیگر رنج و ویرانی انسانی ناشی از پرتاب بمب های اتمی بر شهرهای بی دفاع هیروشیما و ناکازاکی ژاپن را که اهمیت نظامی کمی داشتند، بیان کنند. از جمله، این حملات اتمی نهایت “جنایت ژئوپلیتیک تروریسم” با توجیه جنگی ضعیف بود که به نظر می‌رسید در درجه اول به رهبران شوروی هشدار دهد که غرب را به سمت ابعاد دیپلماسی صلح اقیانوس آرام در پایان جنگ جهانی دوم سوق دهند. انجام دهید. بدون چالش . این رویداد بزرگ تروریستی، به ویژه در آن زمان، به عنوان “نجات جان آمریکایی ها” توجیه می شد که قرار بود در صورت پایان دادن به جنگ توسط ایالات متحده با حمله به میهن ژاپن، از بین برود. مورخان هنوز در مورد اینکه آیا ژاپن در صورت تلاش برای پایان دادن به یک رویکرد دیپلماتیک تسلیم می شد یا نه، اختلاف نظر دارند، اما این واقعیت که این کار را انجام نداد به خودی خود اتهام حملات بمب اتمی است.

این تاریخ‌های مهم که به نابودی کامل این دو شهر ژاپنی و بقایای رنج عظیمی که ده‌ها سال به طول انجامید اشاره می‌کند، از سوی جهان به عنوان رویدادهایی تلقی می‌شود که به عنوان عصر هسته‌ای شناخته می‌شوند، که ممکن است جایگزین آنچه بوده باشد. بود. زنگ زدن. عصر دیجیتال با این حال، این آغاز وحشتناک عصر هسته ای را هرگز نمی توان فراموش کرد یا اصلاح کرد، اگرچه از زمان انفجارهای ۱۹۴۵، جشن های خارج از ژاپن تحت الشعاع ترس های گسترده از شروع جنگ هسته ای در برخی مواقع قرار گرفت. خشم آرام در سراسر جهان همچنان در حال افزایش است، زیرا کشورهای دارای سلاح هسته ای به رهبری ایالات متحده به شدت از انجام گام هایی برای انجام تعهدات خود برای انتخاب راه امن برای خلع سلاح هسته ای با حسن نیت خودداری کرده اند.

این تعهد در اصل یک موضوع سیاست محتاطانه و اخلاق اولیه بود. این تعهد در ماده ۵۱ معاهده منع گسترش سلاح های هسته ای (۱۹۷۰) از نظر قانونی لازم الاجرا بود. «سه خلع سلاح» (آمریکا، فرانسه و بریتانیا) چیزی بیش از یک «داستان سودمند» نبود که این تصور را به وجود می‌آورد که کشورهای غیرهسته‌ای یک مبادله عادلانه متناسب با تمایل آنها برای کنار گذاشتن گزینه مشروط خود برای حمایت از یک نقطه داشتند. . ملی ارائه شده است. امنیت از طریق در اختیار داشتن تسلیحات هسته ای (همانطور که روسیه و چین و همچنین اسرائیل، هند، پاکستان و کره شمالی برای دهه ها در موقعیت های امنیتی متمایز به دلایل مختلف انجام داده اند). طرف‌های غیرهسته‌ای معاهده منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای رسماً موظف نیستند که از گزینه دستیابی به سلاح هسته‌ای بدون قید و شرط چشم پوشی کنند. ماده ۱۰ این معاهده به همه طرف‌ها این حق را می‌دهد که در صورتی که «رویدادهای خارق‌العاده… منافع عالی کشورشان را تهدید کند» عقب نشینی کنند. در عمل، همانطور که ایران متوجه شده است، این حق عقب نشینی به اولویت های ژئوپلیتیکی فرمان اجرایی تحت رهبری ایالات متحده تعلق می گیرد و به نظر می رسد ژئوپلیتیک مهار ایران بر حق خروج از طریق مذاکره ارجحیت دارد. بیانیه مشترک شراکت استراتژیک بین اورشلیم و اسرائیل که در ماه ژوئیه توسط رهبران ایالات متحده و اسرائیل امضا شد، ایالات متحده را متعهد می کند که از هر نیروی نظامی لازم برای جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته ای استفاده کند. اقدامی کاملاً غیرقانونی به منزله تهدید به استفاده از نیروی غیردفاعی، نقض ماده ۵۱ منشور ملل متحد.

کنفرانس بازنگری معاهده سازمان ملل متحد در مورد عدم اشاعه سلاح های هسته ای

کنفرانس بازنگری NPT که هر پنج سال یکبار برگزار می شود و این بار به دلیل کووید از سال ۲۰۲۰ به تعویق افتاده است، در حال حاضر در مقر سازمان ملل در شهر نیویورک برگزار می شود. دو تحول مهم متضاد بر صحنه حاکم بود. این اولین نشست از این قبیل طرف های معاهده منع گسترش سلاح های هسته ای از زمان لازم الاجرا شدن معاهده منع سلاح های هسته ای در اوایل سال ۲۰۲۱ بود. مرز بین دیدگاه اکثریت مردم جهان و نخبگان امنیتی از این ۹ کشور دارای سلاح هسته ای.

در واقع، این سه سازمان جسارت صدور بیانیه مشترکی را داشتند که در آن مخالفت کامل خود را با رویکرد اتخاذ شده توسط معاهده منع گسترش سلاح های هسته ای (TPNW) ابراز کرده و قصد خود را برای ادامه تکیه بر سلاح های هسته ای برای اقدامات متقابل گسترده خود اعلام کردند. . نیازهای امنیتی به طور کلی شامل بازدارندگی ژئوپلیتیکی تعریف می شوند، به این معنی که این سلاح ها فقط در مورد دفاع از میهن نیستند، بلکه شامل نگرانی های استراتژیک حیاتی نیز می شوند که می توانند در هر نقطه از کره زمین مستقر شوند. این تعهد هسته ای اکنون در واکنش ایالات متحده به جنگ اوکراین و آینده رویکرد چین واحد که از زمان برقراری روابط دیپلماتیک بین چین و ایالات متحده حاکم بوده است، مشهود است. این دولت‌ها به شدت با چارچوب محدودیت «بدون استفاده اول» که از نظر تئوری هرگونه اتکا به تهدید به استفاده از سلاح‌های هسته‌ای را منع می‌کند، مخالفند. این بن‌بست بین دارندگان و نداشته‌های هسته‌ای، تأیید وجودی «آپارتاید هسته‌ای» به‌عنوان پایه‌ای مخاطره‌آمیز و خودخواهانه برای امنیت جهانی است، مگر اینکه و تا زمانی که طرفداران رویکرد NPT به قدرت و انرژی سیاسی کافی برای تحقق آن دست یابند. . به چالش کشیدن این کانون مسلط و تهدید کننده قدرت و اختیار غیر پاسخگو.

الگوهای جدید رقابت ژئوپلیتیکی خطر جنگ هسته ای را افزایش می دهد

دومین تحول قابل توجه در کنفرانس بازنگری NPT احساس فوریت را به آنچه ۷۷ سال پس از جنگ هیروشیما در اوکراین تبدیل به یک نگرانی تا حدی انتزاعی شده بود داد. تأثیر غیرمستقیم ژئوپلیتیکی خطر فزاینده استفاده از سلاح‌های هسته‌ای، بزرگترین ترس از جنگ هسته‌ای را از زمان بحران موشکی کوبا در سال ۱۹۶۲ ایجاد کرده است. ایالات متحده تصمیم گرفت که چالش حمله روسیه به اوکراین ارزش این خطر را دارد. برای حفظ سلطه استراتژیک خود بر امنیت جهانی از زمان پایان جنگ سرد، همراه با این دیدگاه که اگر تنها فضای سیاسی فراسرزمینی یک کشور وجود داشت، جهان بهتر بود. چنین حکومت جهانی تنها نگهبان حکومت جهانی خواهد بود که به دستور کار امنیت بین المللی می رسد. از جمله، این تک قطبی به این معناست که در دوران جنگ سرد، احترام متقابل به حوزه‌های نفوذ منطقه‌ای در مرزهای قدرت‌های بزرگ، دیگر به عنوان ستون‌های همزیستی ژئوپلیتیکی پایدار عمل نمی‌کند. پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۹۹۲، ایالات متحده به گونه ای رفتار کرد که گویی حق دارد دکترین مونرو را بر جهان تحمیل کند. برای تحمیل چنین سرنوشت سیاسی هژمونیک بزرگی، ایالات متحده با کمال میل بارهای سنگین اقتصادی و استراتژیک مرتبط با این نقش و هزینه‌های هنگفت و عدم قطعیت حفظ صدها پایگاه نظامی خارجی در سراسر جهان و نیروی دریایی را در هر محیطی به دوش کشیده است. .

بدون شک، اصرار ناتو در اوایل جنگ اوکراین برای وادار ساختن روسیه به پرداخت هزینه تجاوزات خود از طریق تقلیل آن به شرایط عادی حاکمیت ارضی، به عنوان یک طبقه کلیدی برای روسیه، به ویژه چین، در ژئوپلیتیک پس از دوران سرد بود. جنگ جهانی همچنین فرصتی را برای چین، که اکنون دشمن سرسخت غرب است، فراهم کرد تا پیامی را که با خون اوکراینی نوشته شده بود بفرستد که هرگونه نمایش قدرت برای بازپس گیری تایوان با پاسخ تنبیهی بیشتری از جمله خشونت مواجه خواهد شد. تهدیدهای سری که به صراحت استفاده از سلاح های هسته ای را منتفی نمی کند. بازی های جنگی پنتاگون در چند ماه پیش به طرز شومی نشان داد که چین در یک رویارویی نظامی در دریاهای چین جنوبی پیروز خواهد شد، مگر اینکه ایالات متحده آماده عبور از آستانه هسته ای باشد. اگر ایالات متحده به اصرار بر مدیریت امنیت جهانی برای جهان ادامه دهد، این ارزیابی باید وابستگی استراتژیک مجدد به سلاح های هسته ای را تأیید کند. در کوتاه‌مدت، چالش تایوان در ایجاد استدلال برای تخصیص بودجه نظامی بزرگتر از سوی کنگره نقش اساسی داشت.

دیپلماسی ایالات متحده در قبال چین با برخی رفتارهای تحریک آمیز غیرقابل توضیح در ماه های اخیر وضعیت التهابی را تشدید کرده است. نخست، زمانی که بایدن در ماه مه گذشته در آسیا بود، علناً عدم ارائه هرگونه کمک نظامی برای محافظت از تایوان در صورت حمله چین را اعلام کرد. و دوم، سفر تحریک‌آمیز و بی‌ثبات‌کننده نانسی پلوسی در ماه اوت به تایوان در زمان تنش‌های شدید انجام شد. این اقدامات تحریک آمیز روح بیانیه شانگهای صادر شده توسط چین و ایالات متحده در سال ۱۹۷۲ را نقض می کند. این سند نتیجه یک پیشرفت دیپلماتیک در نیم قرن پیش است و همانطور که توسط هنری کیسینجر تمجید شد، وضعیت موجود را در میان این رقبای اصلی تثبیت کرد. . به عنوان «ابهام استراتژیک»، چیزی که دیگران از آن به عنوان سیاست چین واحد یاد می کنند. به نظر می رسد این ترفندهای بایدن/پلوسی بیان دیگری از سرگرمی سیاست خارجی ایالات متحده در دوران ریاست جمهوری بایدن یا بدتر از آن، تلاش های عمدی برای تحریک شی جین پینگ برای توجیه واکنش تنبیهی ایالات متحده باشد. این خودکامه ناسیونالیست به ظاهر جاه طلب در حال حاضر در چین به ضعیف بودن متهم می شود و در داخل کشور به صورت منفی به عنوان عقب نشینی از هدف اصلی سیاست دستیابی به اتحاد مجدد چین و تایوان به تصویر کشیده می شود. علیرغم این تحریکات از سوی واشنگتن، چین هنوز تعهدات مکرر خود برای دستیابی به اتحاد مجدد چین از طریق راه های صلح آمیز را رها نکرده است.

اینکه بحرانی که تایوان را فراگرفته منعکس کننده بی کفایتی یا نفرت باشد، موضوع قضاوت است. وقتی خطرات هسته ای ظاهر می شود، هر دو به طور غیرقابل قبولی بی پروا هستند، که برخلاف آن چیزی است که دولت های مسئول از یک قدرت بزرگ با توجه به خطرات عصر هسته ای انتظار دارند.

در واقع، بزرگداشت هیروشیما و ناکازاکی در سال ۲۰۲۲ تحت الشعاع واقعیت دوگانه “جنگ های ژئوپلیتیک” جاری قرار گرفته است. این همچنین یادآور این است که جنگ هسته‌ای در بحران موشکی کوبا در سال ۱۹۶۲ توسط چیزی که مارتین شروین، توضیح دهنده رسمی تهدید هسته‌ای، آن را «شانس احمقانه» می‌نامید، به‌دقت جلوگیری شد. [Gambling with Armageddon (2020); Also relevant Daniel Ellsberg, The Doomsday Machine (۲۰۱۷)]. همچنین می تواند لحظه ای باشد که یک جنبش نوپای صلح در شمال جهانی بیدار شود و سعی کند رویکرد TPNW را به عنوان یک هدف سیاسی حیاتی برای جنوب جهانی در آغوش بگیرد.