هرس، رمان جنگ بی پایان ثروت توست


کد خبر: ۱۲۷۳۰۴

تاریخ انتشار: سه شنبه ۳ آبان ۱۴۰۱ – ۱۸:۵۵

شما جنگ را ندیدید. دروغ میگی که دیدی اگر او را می دیدم، می دانستم که فرقی نمی کند بر قبرش چه کسی گریه کند. چه کسی فرزند چه کسی را بزرگ خواهد کرد؟ شما می دانید که فقط زنده ماندن کافی است.

The Trim روایتی از جنگ و سوگواری متعاقب آن برای نسل های زیادی از مردمی است که زندگی آنها به طرز عجیبی و عمیقاً تحت تأثیر جنگ قرار گرفت. این کتاب نوشته نسیم مرعشی است. Hares در پاییز ۲۰۱۶ منتشر شد و در مدت کوتاهی پس از چاپ اول، به چاپ ششم رسید. نسیم مرعشی در گفت و گو با همشهری گفته است که می خواهد درباره افرادی بنویسد که هیچکس نامشان را نشنیده است. افرادی که ۸ سال احتمال جنگ، احتمال از دست دادن عزیزان و احتمال ویرانی را تجربه کرده اند. افرادی که روزی چندین بار به پناهگاه می رفتند و خانه هایشان ویران می شد. تعداد زیادی از آنها هرگز به خرمشهر بازنگشتند. نسیم مرعشی روایت موفقی از آنچه بر هموطنان ما در سال های جنگ گذشت را با توضیحات مفصل، نمادها، فضاسازی و … آغاز می کند.

رمان «تقلیم» داستان زندگی رسول و نوال را روایت می‌کند که پس از آغاز جنگ و مرگ کوچک‌ترین فرزندشان به زندگی قبلی خود بازنگشتند. زندگی ای که پیام آور گذشته در آن رفت به امید زندگی با آنچه از جنگ باقی مانده و نوال که گذشته را رها نمی کند و شاید گذشته آن را رها نمی کند.

ما با دو روایت روبرو هستیم. روایت اول داستان حمله عراق به ایران و خرمشهر و از دست دادن پدر، پسر، عمو و پسر عموهای نوال است و روایت دوم داستان رسول است که برای آخرین بار و پس از آن جان به جان آفرین تسلیم کرد. ۶ سال جست و جوی نوال را می راند و در این جست و جو روستای عجیبی به نام دارالتلا پیدا کرد. در این روستا مردی نیست و بیوه ها و عزیزان از دست رفته در کنار هم زندگی می کنند.

هر آنچه در دارالتلا رخ می دهد، روایتی از تلاش پیامبر برای بازگرداندن نوال و بازگرداندن زندگی به آنچه قبل از جنگ بود، است.

در بخش هایی از کتاب می خوانیم:

شاید حق با نوال بود. گذشته از زندگی آنها پاک نخواهد شد. مسنجر سال ها با او جنگیده است. آنجا، زیر خاکی که او را دفن می‌کرد، دلش می‌خواست به همه آن روزها برگردد و همه را آن‌طور که بودند زندگی کند. همانطور که قبلا بودند. نه جعلی که ساخته می خواست سال ها سوگواری شرهان باشد. آنقدر گریه می کند که از چشمانش خون می آید. قبل از مرگش می خواست برود خرمشهر تا خانه ویران شده اش را ببیند که همه رفتند و دیدند. می خواست در خرمشهر بمیرد حالا که می رفت. کنار شرهان، کنار خانه اش، کنار زندگی اش با نوال. در روز اول جنگ او و پسرش کشته و مفقود شدند.