چشمان زورا نیل هرستون در حال تماشای خدا بودند یکی از اصلی‌ترین قوانین ادبی آفریقایی آمریکایی است.


زمانی که نویسنده زورا نیل هرستون در سال ۱۹۶۰ درگذشت، او چند خواننده وفادار داشت. او را در قبری بی نشان دفن کردند. بنابراین، داستان می تواند پایان یابد. اما در سال ۱۹۷۳، بیش از ده سال بعد، آلیس واکر از این مکان بازدید کرد و بنای یادبودی را در آنجا ساخت که گمان می‌رود هرستون در آن دروغ می‌گوید. روی سنگ یادبود نوشته شده است: “نابغه جنوب”.

این آغاز احیای زورا نیل هرستون بود.

امروزه «چشم هایشان خدا را تماشا می کرد» برای همه دانش آموزان دبیرستانی در ایالات متحده اجباری است. دانش آموزانی که ادبیات آمریکایی را به زبان های دیگر مطالعه می کنند نیز این رمان را می خوانند. در سال ۲۰۰۵، اپرا وینفری فیلمی بر اساس این کتاب ساخت و زادی اسمیت، نویسنده انگلیسی نیز اظهار داشت که “هیچ کتابی وجود ندارد که او بیشتر دوست داشته باشد.”

این یکی از معجزات کوچک ادبیات است که این داستان برای اکثر خوانندگان امروزی تازه، تیز و مرتبط به نظر می رسد. داستان آن، مانند داستان جان ویلیام استونر، جهانی است و سال ها پس از مرگ نویسنده شهرت خود را به دست آورد.

“چشم های آنها خدا را تماشا می کردند” – داستان جانی

هرستون اولین بار در سال ۱۹۳۷ چشمانشان را در حال تماشای خدا هستند منتشر کرد. این رمان درباره جانی است که در طول زندگی خود چهار نام خانوادگی متفاوت داشته است. اولی بعد از مادربزرگ، نسل برده ای که او را بزرگ کرد و سه نفر بعد از شوهران. جانی زیبا، با موهای بلند و براق است. مردان با دیدن قیطان بلند پشت او می توانند به سرعت خود را فراموش کنند.

این اکشن در فلوریدا در دهه ۱۹۲۰ شروع می شود، زمانی که جانی باکره است و زیر درخت گلابی شکوفه دراز می کشد و رویای زیبایی و خوشبختی را در سر می پروراند. متأسفانه، او نه از ازدواج اول و نه از ازدواج دوم خود راضی نبود – اما وقتی همسرش تی کیک وارد می شود و آهنگ و آفتاب او را می نوازد، در نهایت می تواند احساس کند که زندگی پر از عشق است.

همچنین بخوانید: در شب همه خون سیاه اثر دیوید دیوپ قدرت فوق العاده ای دارد

روزی حشرات، مارها، انواع خزندگان، راکون ها، گربه ها و دیگر حیوانات به سمت شرق حرکت می کنند. حتی هندی ها هم می روند. هشدارهایی در مورد طوفان، سیل و بلایا وجود دارد. جانی و تی کیک در تعقیب گله تردید دارند، اما یک روز سد گریت لیکس می ترکد.

نمای تاریخی منحصر به فرد

بسیاری از منتقدان آمریکایی این کتاب را به دلیل زمینه تاریخی آن بسیار مهم می دانند.

این کتاب برای اولین بار فرهنگ به اصطلاح “جامعه ایوان جلو” در ایالت های جنوبی را به نمایش گذاشت. ایوان جلو یعنی ایوان ها در گذشته محل ملاقات مهم و محلی طبیعی برای گفت و گو یا قصه گویی بوده است.

هرستون با شاعرانه کردن سفر خودیابی و عشق عمیق جانی، داستانی غم انگیز و هیجان انگیز خلق می کند. ما نیز مانند بسیاری دیگر معتقدیم که «چشم هایشان خدا را تماشا می کرد». این یک تجربه خواندنی هیجان انگیز است و برای هر کسی که به ادبیات و تاریخ آمریکا علاقه مند است، باید آن را بخواند.

هنوز مرتبط است

دوستداران و منتقدان امروزی کتاب همچنان مجذوب رمان هرستون هستند زیرا داستانی جذاب با شخصیت های رنگارنگ است که با هر دو نژاد، اشتیاق برای آزادی، مبارزات جنسیت ها و به ویژه عشق بزرگ سروکار دارند.

از نظر جنبش Black Lives Matter، ما می توانیم هرستون را به عنوان یک صدای مهم آفریقایی آمریکایی برجسته کنیم. چشمان آنها در حال تماشای خدا بدون شک نقطه عطفی در قانون ادبی آفریقایی آمریکایی بود. این یک داستان هیجان‌انگیز از زنی است که در نهایت با رها کردن مردها برای کنترل او آزادی پیدا می‌کند.